عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

94

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

آمده بود ، كه پيش ازو هيچ پادشاهى را نبود . و از آن چيزها بگويم : دست [ 1 ] شطرنج بود او را ، يك صف از ياقوت سرخ ، دو ديگر صف از ياقوت زرد . و دستى كه نرد بود از ياقوت و زمرد ، و سى ( و ) دو هزار پاره ياقوت بيش بها بود . و گنج عروس و گنج خضر او گنج باد آورد و گنج ديبا خسروى [ 2 ] و گنج سوخته [ 3 ] و زرمشتفشار [ 4 ] و تخت طاقديس [ 5 ] و تخت ميش سار [ 6 ] و ايوان مداين و قصر شيرين و شادروان [ 7 ] بزرگ گوشه بمرواريد و مشكوى

--> [ ( 1 - ) ] اگر چه كلمه دست با شطرنج و نرد مستعمل است ( برهان ) ولى اگر در اين جا دشت يعنى بساط شطرنج و نرد باشد بعيد نخواهد بود ؟ [ ( 2 - ) ] فردوسى در شاهنامه ( 4 ر 243 ) اين گنج را ديبهء خسروى گفته ، اما در مجمل ( ص 81 ) دينار خسروانى است . [ ( 3 - ) ] اين نام در مجمل نيست ، ولى فردوسى گويد : دگر گنج‌كش خواندى سوخته * كزان گنج بد كشور افروخته ( 4 ر 243 ) . [ ( 4 - ) ] هر دو : مستنقار ؟ و صحيح مشتفشار مخفف مشت افشار است در مجمل ( ص 18 ) گويد : و زرمشت افشاركى بران مهر نهادى و برسان موم بود . بيرونى در الجماهر ( ص 234 ) گويد : المشتفشار طلاى نرم را گويند ، و كريستن سين بنقل از غرر ملوك الفرس گويد كه اين قطعه زر به وزن دو صد مثقال مشت افشار چون موم نرم بود و ميتوانستند آن را باشكال مختلف در آورند . سوزنى سمرقندى گويد : زرمشت افشار بودى بوسهء او را بها * سبلت آورد و سراپر زرمشت افشار شد ( حواشى برهان 2011 ) . [ ( 5 - ) ] اصل : بخت طاق دلش ؟ ب : ندارد . بزرگترين نفايس خسرو پرويز تخت طاقديس بود يعنى تختى كه به شكل طاق است . شرح آن را از روايات ثعالبى و فردوسى و مورخان رومى در كتاب ساسانيان كريستن سين ( 488 ببعد ) بخوانيد . [ ( 6 - ) ] هر دو : بخت سار ؟ در ( ن ) تخت اردشير نوشته‌اند : ولى فردوسى ( 4 ر 234 ) در شرح تخت طاقديس از يك تخت ديگر بنام ميش سار ذكرى دارد و گويد : يكى تخت را نام بد ميش‌سار * سر ميش بودى برو برنگار هر آنكس كه دهقان به دو زيردست * و راميش سر بود جاى نشست . اين كلمهء ميش سار را اگر پيوسته بنويسيم ، ميشسار به شكل ممسوخ نسخهء اصل شباهت ، مىرساند . ولى از تخت اردشير مطبوع ( ن ) ذكرى در ديگر منابع نيست ، و بنابران شكل مغلوط نسخهء اصل و ب را به ميش سار فردوسى تبديل كردم . [ ( 7 - ) ] شادروان : بضم ثالث و سكون رابع خيمهء بزرك و سراپرده كه در پهلوى شاتوروان ( فرش ) بود و معرب آن شادروان و مخفف آن شاروانست خاقانى گويد : اين است همان صفه كز هيبت او بردى * بر شير فلك حمله ، شير تن شادروان ( حواشى برهان 1223 ) .